Previous Next
آرشیو خاطرات و زندگینامه (مقالات)
غزلِ عشق و معرفتِ محبوبی

غزلِ عشق و معرفتِ محبوبی

«محبوبان» عنوان گروهی از اهل معرفت است که سیر آنان به صورت عنایی، موهوبی و دهشی از ناحیه حق‌تعالی است. در برابر آنان، گروه عمده سالکان راه حق و سائران الهی هستند که «محبان» نام دارند. محبان با تلاش، کوشش و ریاضت، راه وصول به جناب حق را طی می‌کنند و سیر آنان از پایین […]

بیستم دی‌ماه، سالروز میلاد بابرکت ولی محبوبی حق‌تعالی،حضرت آیت الله العظمی محمدرضا نکونام (مدظله العالی) گرامي باد…. خاطرات حوزوی آیت الله محمد رضا نکونام خاطرات سیاسی آیت الله محمدرضا نکونام خاطرات کودکی و نوجوانی آیت الله محمدرضا نکونام خاطرات معنوی و عرفانی آیت الله محمدرضا نکونام خاطرات و زندگینامه (كتابها) خاطرات و زندگینامه (مقالات) عكس […]

وصال یار

وصال یار

بزد عشقت به جان آتش، به دل بس شور برپا شد    مَلَک از این هوای دل، شده خود نوحه‌خوان امشب

آیت الله نکونام

آیت الله نکونام

  اساتید کم‌تر از سه دهه، رغبت به استاد داشتم و در بیست سالگی خود را از همه و همه کس فارغ دیدم، ولی در همین مدت، اساتید فراوانی در رشته‌های گوناگون مرا یاری کردند. اساتیدی که هر یک امت و قیامتی بودند. آیاتی الهی، بیناتی ربانی از مشاهیری چون آیت‌اللّه الهی قمشه‌ای، آیت‌اللّه شعرانی، […]

قرب نهان

قرب نهان

جز علوم صوري، آنچه به طور مداوم و بي وقفه مرا از طفوليت تا حال به خود مشغول داشته، حضرت حق، حقايق معنوي، علوم رباني،‌ علم تعبير و ولايت،‌ رموز اسما و صفات الهي و انس و حضور باطني با قرآن كريم بوده است. اين كه هم اينك با كتابهاي من مخالفت مي شود و […]

سیر عشق | سه جلد | خاطرات حضرت آیت الله العظمی نکونام

سیر عشق | سه جلد | خاطرات حضرت آیت الله العظمی نکونام

تمامی خاطرات ذکرشده در این کتاب، دیده‌های مستقیم خودم می‌باشد. من در این کتاب از شنیده‌ها نقل نمی‌کنم، بلکه دیده‌ها یا تجربه‌های خود را می‌گویم…..

معبد سیک‌ها

معبد سیک‌ها

من در زاهدان بر آن بودم تا ادیان و مذاهب مختلف را حول یک محور یعنی مسجد جمع کنم؛ برای همین، هم به مدرسهٔ اهل‌تسنن می‌رفتم و هم به معبد سیک‌ها. البته سیک‌ها ما را دعوت کرده بودند، بلکه خودم نیز می‌خواستم ما را دعوت کنند. در آن زمان، یعنی پیش از سال شصت، بر […]

آزادگی

آزادگی

من آزاد زندگی می‌کنم؛ به‌طوری که همین حالا که بیش از شصت سال سن دارم، خودم رانندگی می‌کنم. هنوز گواهینامه نگرفته بودم که کورسی تمرین می‌کردم. همان‌طور که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله خود اسب سوار می‌شدند، حالا هم حتی یک مرجع باید خود راننده باشد. من در لباس پوشیدن هم آزاد هستم.

المدعی

المدعی

برخی بدخواهان وقتی می‌خواهند از من نام ببرند، به من می‌گویند او «المدعی» است. یکی از شطح‌ها و هذیان‌های من این است که دوست دارم خداوند تمامی پیغمبران خود را یک‌جا جمع کند و منبری ساده برای من درست کند تا بروم برای آنان سخن بگویم و از عقیدهٔ خودم برای آنان بگویم. آیا می‌توانم […]

تعبیر خواب

تعبیر خواب

سال‌ها پیش خواب دیدم قرآن بزرگی با اسلحه‌ای بلند و سفید از جنس نقره داشتم. طول این اسلحه به دو متر می‌رسید. می‌خواستم آن‌ها را در جایی بگذارم تا محفوظ باشد. به یکی از عالمان وارسته گفتم می‌شود این‌ها را به امانت در خانهٔ شما بگذارم. او گفت خانهٔ ما موریانه دارد. من آن‌ها را […]

تأسیس دانشگاه

تأسیس دانشگاه

من مدتی روی این‌ می‌اندیشیدم و آن را دنبال نیز کردم که دانشگاه یا حوزهٔ علمیه‌ای اختصاصی داشته باشم که محتوای درس‌های آن بر پایه مبانی و بناهای فکری خودم تدوین شده باشد. من می‌گفتم من محتوا و فکر یک دانشگاه مستقل را دارم؛ اما در عمل دیدم هزینه‌های فراوانی می‌خواهد. من هیچ‌گاه از امکانات […]