وب سایت نشر آثار و اندیشه ها

حضرت آیت الله العظمی محمد رضا نکونام ( مد ظله العالی)

در عرفان زمانی که عارف، خود و همه ى عالم را مَظهر حق تعالى می یابد و می گوید: «من هستم» این هستن و موجود بودن و ظهورِ خود را همچون لحم و گوشتی می داند که طفیلی استخوان و عظام است و از خود چیزی ندارد؛ چنانکه بیانات سید الساجدین، زین العابدین و امام العشاق و السالکین(علیه السلام) در فرازهای «وَ أَنَا بَعْدُ أَقَلُّ الْأَقَلِّینَ وَ أَذَلُّ الْأَذَلِّینَ وَ مِثْلُ الذَّرَّۀ أَوْ دُونَهَا؛ من کمتر کمترانم...» رساننده این معناست که آن حضرت در برابر عظمت ذاتی و اجلال اطلاقی حق تعالی، فقر ذاتی را در درون خود مشاهده می کند و رویت این معنا را دارد که همه ی هستی به حق است که اداره می شود و از این رو آن امام شرمنده ی انیت خود بوده و نه در مقام تعارف يا شكسته نفسى می ‏باشد، و نه به خاطر امت مناجات سر می ‏دهد؛ زيرا همه‏ ى اين‏ها از مقام عصمت و پاكى به ‏دور است‏.....

 

پیش نویس درس اسماء الحسنی _ نوار شماره 221 (عظيم 1)

بسم الله الرحمن الرحيم

اسم «عظیم»

اسم «عظیم»، یکی از نامهای خداوند متعال و جزو اسمای عامه قرار دارد که به طور تقییدی بر غیر حق تعالی نیز اطلاق می شود. همچنین این اسم در مجموعه اسمای اجلالی جایگاه ویژه خود را داراست.

موارد کاربرد اسم عظیم در قرآن کریم

عظیم از ماده «عظم» است و موارد کاربرد آن در قرآن کریم بسیار فراوان و با اشتقاقات متعدد استعمال شده که تعداد کل آن به «128» مرتبه در قرآن کریم می رسد.  ما به طور خلاصه مواردی از آن را برمی شماریم:

  1. «ذلِكَ وَ مَنْ يُعَظِّمْ‏ حُرُماتِ اللَّهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّه‏» ، «ذلِكَ وَ مَنْ يُعَظِّمْ‏ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوب‏» ‏ . فعل « يُعَظِّمْ » در قرآن کریم دو مرتبه استعمال شده است.
  2. « وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئاتِهِ وَ يُعْظِمْ‏ لَهُ أَجْرا» ؛ در قرآن کریم فعل «يُعْظِمْ‏» دراین صیغه یک بار آمده است.
  3. «عظام» جمع «عظم» به معنای استخوان است که با الف و لام سه مرتبه در قرآن کریم به کار رفته و یک مرتبه مضاف واقع شده است؛ « وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ‏ كَيْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَكْسُوها» ، «فَكَسَوْنَا الْعِظامَ‏ لَحْماً» ، «وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلاً وَ نَسِيَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ‏ وَ هِيَ رَميم‏» ، «أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَه‏»
  4. واژه «عظاما» نه بار در قرآن کریم استعمال شده است؛ «وَ قالُوا أَ إِذا كُنَّا عِظاماً وَ رُفاتاً أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَديداً » ، «وَ قالُوا أَ إِذا كُنَّا عِظاماً وَ رُفاتاً أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَديدا» ، «فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاما» ، «أَ يَعِدُكُمْ أَنَّكُمْ إِذا مِتُّمْ وَ كُنْتُمْ تُراباً وَ عِظاماً أَنَّكُمْ مُخْرَجُون‏» ، «قالُوا أَ إِذا مِتْنا وَ كُنَّا تُراباً وَ عِظاماً أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُون‏» ، «أَ إِذا مِتْنا وَ كُنَّا تُراباً وَ عِظاماً أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُون‏» ، «أَ إِذا مِتْنا وَ كُنَّا تُراباً وَ عِظاماً أَ إِنَّا لَمَدينُون‏» ، «وَ كانُوا يَقُولُونَ أَ إِذا مِتْنا وَ كُنَّا تُراباً وَ عِظاماً أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُون‏» ، «أَ إِذا كُنَّا عِظاماً نَخِرَة»
  5. کاربرد کلمه «العظم» به طور مفرد دو مرتبه در قرآن کریم می باشد؛ «قالَ رَبِّ إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ‏ مِنِّي وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْباً» ، «أَوْ مَا اخْتَلَطَ بِعَظْمٍ‏ »
  6. در قرآن کریم وازه «اعظم» سه مرتبه استعمال شده است؛ «الَّذينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ‏ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْفائِزُون‏» ، «أُولئِكَ أَعْظَمُ‏ دَرَجَةً مِنَ الَّذينَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَ قاتَلُوا» ، «ِ هُوَ خَيْراً وَ أَعْظَمَ‏ أَجْراً»
  7. کلمه «عظیماً» با تنوین 22 بار در قرآن کریم به کار رفته است؛ «مَيْلاً عَظيما» ، «ُ أَجْراً عَظيما» صفت عظیما برای موصوف اجرا دوازده مرتبه استعمال شده است، «إِثْماً عَظيماً» ، «مُلْكاً عَظيما» ، «َ فَوْزاً عَظيما» این صفت و موصوف نیز سه مرتبه در قرآن کریم آمده است.

 

«عَذاباً عَظيما» ، «وَ كانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظيما» ، «بُهْتاناً عَظيما» ، «قَوْلاً عَظيما» ، «إِنَّ ذلِكُمْ كانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظيما» .

8 . در قرآن کریم کاربرد واژه «العظیم» همراه با الف و لام «36» مرتبه و  بدون الف و لام در شکل «عظیم» «49» بار می باشد که جمع آن 85 مرتبه می شود. بنابراین واژه «عظیم» بیشترین کاربرد را در قرآن کریم داشته است و البته اطلاق آن بر غیر حق تعالی فراوان بوده است. آیات ذیل، نمونه هایی از آن نسبت به جهات مختلف خلقی و حقی، مادی و شیطانی تا تجردی و معنوی و خلاصه مواردی از خوبی ها تا بدیهاست که به طور غیر تکرار بیان می شود؛ «عَذابٌ عَظيم‏» ، «بَلاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظيمٌ‏» ، «أَجْرٌ عَظيم‏» ، « ذُو فَضْلٍ عَظيم‏» ، «يَوْمٍ عَظيم‏» ، «بِسِحْرٍ عَظيم‏» ، «كَيْدَكُنَّ عَظيم‏» ، «شَيْ‏ءٌ عَظيم‏» ، «وَ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظيم‏» ، «بُهْتانٌ عَظيم‏» ، «عَرْشٌ عَظيم‏» ، «حَظٍّ عَظيم‏» ، «لَظُلْمٌ عَظيم‏» ، «ُ بِذِبْحٍ عَظيم‏» ، «نَبَأٌ عَظيم‏» ، «عَلى‏ رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظيم‏» ، «وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظيم‏» ،

«خُلُقٍ عَظيم‏»

و اما واژه «العظیم» در آیات: «ذُو الْفَضْلِ الْعَظيم‏» ، «وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْعَظيم‏» ، «الْفَوْزُ الْعَظيم‏» ، «الْخِزْيُ الْعَظيم»‏ ، «الْعَرْشِ الْعَظيم‏» ، «الْقُرْآنَ الْعَظيم‏» ، «َ الْكَرْبِ الْعَظيمِ‏»  ، «كَالطَّوْدِ الْعَظيم‏» ، « الْحِنْثِ الْعَظيم» ‏، « رَبِّكَ الْعَظيم‏» ، « بِاللَّهِ الْعَظيم‏» ، « عَنِ النَّبَإِ الْعَظيم‏»

موارد کاربرد اسم عظیم نسبت به حق تعالی در قرآن کریم

در قرآن کریم اسم عظیم نسبت به حق تعالی، شش مرتبه به کار رفته و بقیه موارد خلقی است.

1.« إِنَّهُ كانَ لا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظيم‏» ؛ در این آیه اسم «العظیم» وصف برای موصوف «الله» واقع شده و مشعر به علیت است؛ یعنی هر کس عظمت و بزرگی خداوند را دریابد، به حق تعالی ایمان آورده و سر تسلیم فرود می آورد. اما اهل دوزخ منکر عظمت و بزرگی خداوند هستند و به آن وقوف پیدا نمی کنند؛ از این رو به حق تعالی کفر ورزیده و به ایشان ایمان نمی آورند.

  1. «فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ‏ الْعَظيم‏» این آیه سه مرتبه در قرآن کریم تکرار شده و در آن صفت عظیم برای واژه رب آمده است و مسمای آن می باشد.
  2. « َ وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لا يَؤُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِيُ‏ الْعَظيم» ‏
  3. « لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَلِيُ‏ الْعَظيم‏» ؛ «عظیم» از اسمایی است که هیچگاه به تنهایی در قرآن کریم استعمال نمی شود و پیوسته همنشین اسمایی چون «الله»، «رب»، «العلیّ» و یا دیگر اسامی می باشد.

معنا، خصوصیات و دیگر تفاوتهای اسم عظیم با دیگر اسمای اجلالی

اسم «عظیم» در ظرف اجلال قرار دارد و عظمت و بزرگی را نشانه می رود. اسمای دیگری چون «علیّ» و «کبیر» نیز اجلالی هستند. اما همان گونه که در ماده شناسی واژه ها بارها متذکر شدیم هیچ اسمی در معنای اسم دیگر به کار نمی رود. بنابراین میان کلمات عظیم، کبیر و علیّ تفاوتهایی وجود دارد.

واژه «عظیم» در ماده شناسی کلمات در مقابل حقیر قرار می گیرد و اسم «کبیر» در مقابل «صغیر» است. بنابراین نباید پنداشت که دربرابر عظیم، کلمه صغیر را می توان گذارد.

چنانکه در آیات پیشین گذشت یکی از موارد اشتقاق این ماده، کلمه عظاماً به معنای استخوان بود. در کتاب التحقیق فی کلمات القرآن الکریم آمده است: « العظام في قبال اللحم، فانّ العظم أشدّ عضو و أقواه من أعضاء البدن.» ؛ استخوان در مقابل گوشت است و محکم ترین و قوی ترین عضو بدن محسوب می شود. بدن، بدون استخوان، قامت خود را از دست می دهد و با این گوشت و رگ و خون نمی تواند خود را ایستا نگه دارد. کارایی استخوان در بدن حتی بیشتر از شاسّی است زیرا شاسّی تنها در موضع ثقل وسیله قرار دارد و در نقاط دیگر موجود نیست در حالی که تمام بدن از مخ و مخچه گرفته تا چشم و گوش و اعصاب همه پيچيده ى به استخوان است و با نبود استخوان کاری از گوشت بر نمی آید. به عبارت دیگر این استخوان بندی، ستون فقرات و مهره ها هستند که بدن را حرکت و سیر داده و اداره می نمایند.

از این رو در فقه نیز در باب موت و حیات احکام متعدد و متفاوتی برای عضو جدا شده از بدن داده می شود که این عضو همراه با استخوان بوده است یا تنها تکه گوشت از بدن جدا شده است.

 بنابراین باید گفت این قوت، شدت و حدت استخوان است که سبب می شود در ماده عظم به کار گرفته شود، در مقابل لحم یعنی گوشت که در همه ی وجود خود وابسته، تابع و محتاج استخوان است و در واقع در مقابل آن حقیر می باشد نه صغیر؛ شیء صغیر می تواند خود را رشد داده و به کبیر برساند زیرا از جهت کیفی هرآنچه در صغیر است در کبیر هم موجود می باشد البته کبیر نیز می تواند افول داشته باشد و در حد صغیر تنزل نماید مانند کودکی که نسبت به میانسالان و پدر خود صغیر محسوب می شود اما پس از رشد نیز وی کبیر می شود و برعکس روزی پدر این کودک در کهنسالی زمین گیر شده و نسبت به کودک صغیر می گردد. چنانکه گفته شده «الشیخ الکبیر فی حکم الولد الصغیر»؛ فرد کهن سال همچون فرزند کوچک است و حتی گاه مواظبت بیشتری را می طلبد و نگه داری وی مشکل تر است.

با این توضیح روشن شد که صغیر و کبیر، قابل تبدیل به یکدیگر هستند و ممکن است روزی صغیر، کبیر شود و یا آنکه کبیر، به صغیر رسد. حال آنکه عظیم نمی تواند حقیر شود و یا آنکه حقیر به مرتبه عظیم برسد.

البته پس از صلابت و کبیری می توان وصف عظیم را به خود اختصاص داد مثلاً فردی که استخوان بندی درشتی دارد بالتبع صلابت و بزرگی را نیز به همراه خود دارد و هرگاه این صلابت یعنی درشتی و سفتی با بزرگی و کبیر بودن در هم ادغام شود در واقع او به وصف عظیم نائل شده است. لذا وقتی می گوییم فلانی مردی عظیم الجثّه است منظور این است که او بزرگی و صلابت را به عظمت داراست.

 

همچنین اسم جلال نیز با آنکه در زمره ی این اسامی قرار می گیرد و همچون اسم عظیم و کبیر، بزرگی در آن است اما با آنان هم متمایز است و برتری بیشتری نسبت به آنان دارد. جلالت در غیر اجسام است و از این رو اسم جلیل در امور مادی به کار برده نمی شود، در صورتی که اسم عظیم بر مادیات نیز اطلاق می گردد همان گونه که عظمت در شأن و مقام و رتبه و امور معنوی هم وجود دارد.

در اسم علیّ نیز، بزرگی مشاهده می شود. حال ممکن است برخی امور با مرور زمان و بعد از فروهشت از مرحله دانی به رتبه عالی رسیده و صاحب علوّ و برتری شوند و یا آنکه امکان دارد از همان روز نخست، بلندمرتبه و عالی بوده اند، پس این اسم می تواند حالت ثبات و پایداری را نداشته باشد، برخلاف اسم عظیم که در آن دوران و چرخش وجود ندارد و پیوسته حالت ثبات خود را حفظ می کند؛ یعنی این گونه نیست که روزی عظیم، حقیر بوده یا حقیر، عظیم بوده است.

اسم علیّ در مقابل اسم دنیّ می باشد و دنائت و حقارت گرچه به هم نزدیک می باشند ولی تمایز در آنها هم دیده می شود و رابطه عموم و خصوص مطلق بین آنها جریان دارد به این صورت که دنی رتبه پایین تری از حقارت را داراست. پس ممکن است پدیده ای با آنکه ناچیز و حقیر است اما دنی و پست نباشد به عکس دانی و پست که به حتم حقیر نیز خواهد بود . همین رابطه در علیّ و عظیم نیز برقرار است یعنی بزرگی علیّ بر عظیم را از کوچکی دنی بر حقیر به دست می آوریم. هرچه اسم بالاتر و اعلی باشد مقابل آن پایین تر و ادنی خواهد بود. حال که اسم دنی پایین تر از حقیر است درنتیجه اسم علیّ بالاتر از عظیم می باشد بنابراین اگرچه عظیم و علیّ هر دو بزرگی و اجلال دارند اما آن کس که علوّ و بلندی دارد به قطع عظمت هم خواهد داشت در صورتی که ممکن است عظیم، برخوردار از علوّ نباشد.

و اما اسم رفیع که هم در امور محسوس و غیر محسوس و هم در امور مادی و مکانی و غیر مکانی کاربرد دارد. در این اسم نیز ثبات و پایداری دیده نمی شود..... اسم رفیع همچون اسم کبیر نسبت به اسم عظیم، حالت عموم و خصوص مطلق را دارد یعنی ممکن است فردی رفعت داشته باشد اما به مقام عظیم نائل نشده باشد هرچند فرد عظیم به حتم رتبه رفیع و بالایی را نیز دارد. پس اسم عظیم بار بیشتری را نسبت به رفیع داراست و بر آن مشرف است.

یکی دیگر از اسماء اجلالی، اسم رقی می باشد اما ترقی در آن به صورت تدریجی است که با اختیار فرد هم در امور مادی مانند بالا رفتن از کوه و هم در امور معنوی همچون رشد در علم و کمال صورت می پذیرد.

صعود نیز با آنکه در مقابل هبوط قرار دارد و بعد از فروهشت، رخ می دهد اما در برابر اسم عظیم، نمود و نمایی ندارد و در واقع هیچ است؛ زیرا صعود وصفی تدریجی از هبوط است یعنی پس از آنکه در پایینی و سفل قرار داشته توانسته صعود پیدا کند برخلاف نزول که سیر آن از بالا به پایین است پس صعود با آنکه سیری از پایین به بالا دارد و آن نیز جزو اسمای اجلالی می باشد، اما نباید معنای آن را با اسم عظیم یکسان دانست.

 

بر این اساس برای شناسایی اسماء در خصوصیات و امتیازات آنها بر یکدیگر چه از لحاظ معنا و مفهوم و دلالت آن و چه از لحاظ ماده اشتقاق می بایست در مقام مقایسه بسیار دقیق و ریزبین بود. گرچه در مصداق تمامی آنها بر حق تعالی صدق می کند و خداوند متعال هم عظیم است و هم رفیع و علیّ و ...  .

عدم استعمال اسم اعظم درباره خداوند در قرآن کریم

همان گونه که متذکر شدیم معنا و حالت ثبات در اسم عظیم، نسبت به حق تعالی وجود دارد یعنی نمی توان در مقام مقایسه خداوند متعال را نسبت به هرکه و هرچه، اعظم و بزرگتر دانست و آنها را درمقابل حق عظیم و بزرگ دانست. چنانکه مشاهده کردید در آیات قرآن کریم نیز واژه اعظم نسبت به حق تعالی استعمال نشده گرچه در جهات دیگر با توجه به خصوصیات مختلف آن که همگون نسبت به یکدیگر هم بودند، اسم اعظم، کاربرد داشته است مثل: «أُولئِكَ أَعْظَمُ‏ دَرَجَةً مِنَ الَّذينَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَ قاتَلُوا»  ، ما نیز بر همین وزان در محاورات خود عبارات  اعظم درجة یا اعظم فلانا را بسیار بر زبان می آوریم.

در قرآن کریم با وجود بزرگی آسمان ها و زمین باز هم اسم عظیم در مورد حق تعالی استعمال شده است: «وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لا يَؤُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْعَظيم‏» ؛ زیرا تمامی پدیده های هستی در برابر شکوه عظمت حق تعالی، متسافل، حقیر، کم و کوچک  شمرده می شوند و چیزی محسوب نخواهند شد. در واقع در این آیه «و هو العلىّ العظيم» علت برای «و لا یوده حفظهما» می باشد. چراکه نگاهداری آسمان و زمین بر خداوند کار هموار و آسانی است وعظمت خداوند سبب حفظ آسمان و زمین می شود.

در آیه دیگری آمده است: «لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَلِيُ‏ الْعَظيم‏» ؛ علوّ و عظمت خداوند ایجاب می کند هر آنچه در آسمانها و زمین است از آن حق تعالی باشد و از این رو همگی در مقابل ایشان، حقیر و اندک هستند و شیء ای وصف بزرگ را در مقابل عظمت خداوند نمی پذیرد.  چنانچه کسی به حقارت خود پی برده و ادراک عظمت حق تعالی را بنماید این بینش، سبب ایمان وی و خروج او از کفر خواهد شد. چنانکه آیه «إِنَّهُ كانَ لا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ‏ الْعَظيم‏»  بر این مطلب دلالت دارد و «عظیم » وصف برای الله واقع شده است.

اهمال معنای اطلاقی عظیم در ظرف خلقی

وصف عظیم به طور اطلاقی تنها بر خداوند متعال صادق است و استعمال آن در غیر از حق تعالی یعنی در ظرف خلقی، با اهمال روبرو می شود مگر این که بیان جهت، حیث و یا تقیید در آن رعایت شود. مانند معانی مجازی در لفظ شیر که می بایست با قرینه همراه گردد تا مراد حقیقی گوینده درک شود که آیا منظور شیر بیشه است یا شیر در کاسه و یا آنکه شیر آب مقصود است وگرنه آن با نبود قرینه، مهمل خواهد بود.

موارد زیر نمونه هایی از عظمت تقییدی است که در قرآن کریم ذکر شده است و در استعمال آن در جهات مختلف اعم از حسن و قبح ، کم و کیف یا خبر و دیگر خصوصیات هیچ محدودیتی وجود ندارد. مانند: «عَذابٌ عَظيم‏» ، «أَجْرٌ عَظيم‏» ، « ذُو فَضْلٍ عَظيم‏» ، «يَوْمٍ عَظيم‏» ، «بِسِحْرٍ عَظيم‏» ، «كَيْدَكُنَّ عَظيم‏» ، «شَيْ‏ءٌ عَظيم‏» ، «بُهْتانٌ عَظيم‏» ، «عَرْشٌ عَظيم‏» ، «حَظٍّ عَظيم‏» ، «لَظُلْمٌ عَظيم‏» ، «ُ بِذِبْحٍ عَظيم‏» ، «نَبَأٌ عَظيم‏» ، «عَلى‏ رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظيم‏» ، «ذُو الْفَضْلِ الْعَظيم‏» ، «الْفَوْزُ الْعَظيم‏» ، «الْخِزْيُ الْعَظيم»‏ ، «الْعَرْشِ الْعَظيم‏» ، «الْقُرْآنَ الْعَظيم‏» ، «َ الْكَرْبِ الْعَظيمِ‏»  ، «كَالطَّوْدِ الْعَظيم‏» ، « الْحِنْثِ الْعَظيم» ‏، « عَنِ النَّبَإِ الْعَظيم‏»  و حتی نسبت به آقا رسول الله (صل الله علیه و آله و سلم) که می فرماید: «وَ إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ‏ عَظيم‏»  درباره ی ایشان نیز این وصف خلقی است و نه ذاتی و مطلق؛ یعنی اسم عظیم حتی درباره ی انبیا و اولیای الهی استعمال نمی گردد؛ زیرا استعمال معنای اطلاقی عظیم بر غیر حق تعالی اهمال دارد مگر آنکه با قید و قرینه همراه شود چنانکه در قرآن کریم همراه با اسم عظیم در زمینه های خلقی، پیوسته با قید ذکر شده است. با این توضیح به خوبی در می یابیم که نباید قرآن کریم را تنها کتاب وحی و کتابی دینی پنداشت بلکه افزون بر آن کتابی علمی است که مصدر تمامی علوم می تواند باشد به ویژه در علم لغت و اشتقاق که ما همواره به قرآن کریم تمسک می نماییم.

 

عدم استفاده از اسم عظیم در نامگذاری اشخاص

چنانچه دقت کرده باشید اسم عظیم را بر روی اشخاص قرار نمی دهند. ما این محدودیت را در میان اسامی که بر افراد گذارده می شود به وضوح می توانیم مشاهده نماییم که مثلاً اسم شخص، عبد العظیم یا عبد الرحمان نامیده می شود اما خود رحمان یا عظیم به تنهایی در میان نام ها وجود ندارد و اسم هیچکس عظیم نیست و این عظمت عظیم را می رساند.

  همچنین اگر در بین مأثورات و روایات مشاهده می کنیم که ایمه معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) در مورد حق تعالی از نام اعظم استفاده کرده اند، علت آن را این گونه بیان کردیم که درباره خداوند متعال، تمام صیغه های مبالغه و افعل تفضیل و صفات مشبهه اشاره به لحاظ ذاتی حق دارد و منظور ذاتیت است یعنی اگر گفته می شود اعظم یعنی عظمته من ذاته، همان طور که گفته می شود اعلم و منظور زیاده علم در حق نیست بلکه علم من ذاته را اشاره دارد وگرنه وقتی که گفته می شود خدا عالم است واضح است که علم من ذاته را منظور دارد اما بر خلاف اعلم، اشاره ای به من ذاته نکرده است. پس اسم عظیم و اعظم درباره حق تعالی به معنای بزرگ و بزرگتر نیست و در واقع هر دو به یک معناست و بزرگی حق را می رساند یعنی نباید در معنای اعظم نسبت به خداوند، زیاده در حق را لحاظ نمود چراکه زیاده و نقصان وصفی خلقی است و در مورد حق تعالی نادرست و بی معناست.

باید توجه داشت در ظرف حقی  ما زمانی پی به عظمت حق تعالی خواهیم برد که این معنا برایمان روشن شده باشد که غیره حقیر مطلقا یعنی از ایمه معصومین (ع) و مومنین و اولیای الهی گرفته تا غیر آن و از زمین و آسمان گرفته تا دیگر موجودات، همه و همه در نزد خدای تعالی حقیر خواهند بود، چنانکه آقا امام سجاد (علیه السلام) در برابر عظمت ذاتی پروردگار، شرمنده انیّت خود می باشد و از این رو مى‏فرمايند: « وَ أَنَا بَعْدُ أَقَلُّ الْأَقَلِّینَ وَ أَذَلُّ الْأَذَلِّینَ وَ مِثْلُ الذَّرَّۀ أَوْ دُونَهَا » . و لذا این بیان نه در مقام تعارف يا شكسته نفسى می باشد و نه آن امام به خاطر امت مناجات سر می دهد؛ زيرا همه‏ ى اين‏ها از مقام عصمت و پاكى به‏ دور است. بلکه آقا امام سجاد (علیه السلام)، عظمت ذاتی و اجلال اطلاقی حق تعالی را دیده‌اند که سر شرمساری نزد عظمت حق تعالی داشته‌ و می‌دیده‌اند که هستی ندارند و هرچه هست از آنِ حق تعالی است و بس.

پس اسم عظیم «و هو المتفوّق قوّة و قدرة على من سواه من الخلق أجمعين مطلقا»  و در این جهت تمایزی بین هیچ یک از مخلوقات نیست، و همه در پیشگاه خدای متعال حقیر می باشند، بدین سبب  نیازی به گفتن الله اعظم نیست، به عکس اسم کبیر که  چنین معنایی را در برندارد از این رو آن را با وصف افعل همراه نموده و الله اکبر نیز ذکر می شود........

 

چگونگی رابطه مُظهر و مَظهر در عرفان

در عرفان از جمله حقایقی که به سختی برای آدمی قابل درک و فهم است؛ رابطه مُظهر و مَظهر در آفرینش می باشد. ما برای روشن شدن این معنا و ملموس کردن آن به رابطه گوشت با استخوان در بدن انسان مثال می زنیم که چقدر گوشت وابسته و طفیلی است و به چه میزان استخوان در بدن نقش ایفا می کند و همین گونه ما به نام مَظهر چه نقشی جز طفیلی بودن و فقر و احتیاج در عالم هستی می توانیم داشته باشیم و سپس خداوند به عنوان مُظهر چگونه در ما موثر خواهد بود؟

در بدن انسان این استخوان است که اداره کشور بدن را بر عهده گرفته و گوشت را تر و خشک نموده و به این سو و آن می کشاند. در بدن چنانچه یک مهره از ستون فقرات تکان خورده و دچار آسیب شود به سرعت آدمی را زمین گیر و فلج نموده و وی می بایست فاتحه زندگی طبیعی و آرامش بخش را بخواند پس در واقع باید گفت بدن استخوان است و نه گوشت. با نبود این استخوان، گوشت هیچ کارایی نداشته و محقر است و حتی انبوهی از آن را هم باید در کیسه نمود و دور ریخت تا از فساد و بوی بد آن در امان ماند. چراکه طراوت، شیرینی، گوارایی و گلگونی رنگ گوشت تنها بسته به استخوان است.

در عرفان نیز زمانی که عارف، خود و همه ى عالم را مَظهر حق تعالى می داند و می گوید من هستم این هستن و موجود بودن و ظهور خود را همچون لحم و گوشتی می داند که طفیلی استخوان است و از خود چیزی ندارد، چنانکه بیانات امام زین العابدین (علیه السلام) در فرازهای «وَ أَنَا بَعْدُ أَقَلُّ الْأَقَلِّینَ وَ أَذَلُّ الْأَذَلِّینَ وَ مِثْلُ الذَّرَّۀ أَوْ دُونَهَا» رساننده این معناست که آن حضرت فقر ذاتی را در درون خود مشاهده می کند و رویت این معنا را دارد که همه ی هستی به حق است که اداره می شود و این عظمت و شکوه مختص مُظهر آن است.

به عبارت دیگر سالک زمانی که پی به عظمت حق تعالی برد و به آن معرفت یافت، می داند که مظاهر الهی و سراسر گیتی چون لحم و گوشت می باشد و عظام آن، حق تعالی است درنتیجه این وجاهت و زیبایی، وقار و سکینه، و گلگونی رنگ عالم  را نیز مدیون مُظهر آن می داند همان گونه که جمال و قشنگی دست و پا و بازو، و مهره و کمر یا چشم و سر، و مخ و مخچه را از استخوان می داند و نه از گوشتی که تنها سربار است و بی استخوان چون نعشی بر زمین می افتد.

 

رابطه طول عمر با شدت و ضعف استخوان

یکی از عوامل عمده ی زودپیری و کوتاهی عمر، پوکی و ضعف استخوان می باشد. امروزه از نظر علمی می توان به راحتی به این مسأله دست یافت که درصد پوکی استخوان و طول عمر در کشورهای مختلف به چه میزان است.  طبق آمار متفاوت هر کشور با کشور دیگر که می تواند سالانه گزارش داده شود رابطه تنگاتنگ این دو با هم بیشتر محسوس می شود که سلامت و شدت و ضعف استخوان تا چه اندازه در طول عمر انسان نقش ایفا می کند.

افردی که از اسکلت و استخوان بندی درشتی برخوردارند به طور نوعی عمر طولانی تری خواهند داشت اما افرادی که از ضعف استخوان رنج می برند و دچار کمبود و پوکی استخوان هستند و در عین حال دارای گوشت اضافه در بدن می باشند، چنین افرادی غالباً عمر آنان کوتاه است؛ زیرا استخوان می بایست بار بیشتری را به خاطر اضافه گوشت متحمل شود و در آن اندازه، زور و توانایی در کف ندارد از این رو دست به عصا یا دیوار می شود و از آن برای برخاستن و پیاده روی کمک می طلبد.  مانند کارگری که خانواده پرجمعیت و عیالواری دارد و با حقوق ناچیز خود ناچار است ده نفر را سیر نگه دارد طبیعی است که شب، خسته و کوفته تنها نعش وی در خانه می آید و دیگر نیرو و قدرتی در بدن او باقی نمانده است.

انسان جهت حفظ سلامتی خود می بایست در انتخاب نوع تغذیه و محیط زندگی دقت و مراقبت بیشتری داشته باشد تا بتواند تعادل و بالانس در گوشت و استخوان بدن خود را رعایت نماید. افرادی که گوشت زیادی در بدن آنان است و به عبارت دیگر تناسب اندام نداشته و چاق محسوب می شوند در وجود آنان نیز ملال و رنج فراوان رو به رشد و افزایش می رود و امراض و مشکلات بسیاری را به مغز و قلب آنان وارد می کند؛ زیرا استخوان، تحمل کشش بار زیادی را ندارد. گوشت اضافی، سربار استخوان است و به جای آنکه زینت بدن باشد سبب کدورت، سنگینی، ضمختی و عیب در بدن می شود.

اللهم صل على محمد و آل محمد

پايان نوار شماره 221 (عظيم 1)

ادامه دارد....

 

 

تمامی حقوق این سایت محفوظ می باشد و استفاده از مقالات ، کتاب ها و... تنها با ذکر منبع بلامانع است