مرزهای جواز غناخوانی زنان

مرزهای جواز غناخوانی زنان

اسلام با توجه به مقتضیات زمانی و مکانی خویش، زنان را در تمامی عرصه‌هایی که به شکوفایی استعدادهای آنان منجر می‌شده، به میدان آورده است؛ اما انحراف حاکمیت سیاسی از ولایت دینی، سبب بروز خرافات و حاکمیت تعصب‌های جاهلی شد و دامن زدن خلفای بعد در آلودگی جامعه، سببی مهم در خانه‌نشینی زنان مؤمن گردید و آنان را به محرومیت از انواع فعالیت‌های اجتماعی دچار نمود؛ هرچند در تاریخ شیعه می‌توان شیرزنان بسیاری را سراغ گرفت که در مسیر حاکمیت ولایت خاندان پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله و اهل بیت علیهم‌السلام تلاش بسیاری داشتند و قهرمانی‌ها و جان‌فشانی‌های آنان در طول تاریخ حضور امامان معصوم علیهم‌السلام فهرست بلندی را به خود اختصاص می‌دهد و نحوهٔ حضور زنان شیعه در این مدت، نیازمند پژوهشی کامل و جامع و نیازمند تحقیقات میدانی است.

در آن زمان‌ها زنان و به‌ویژه زنان شیعی، هیچ زمینه‌ای برای حضور در اجتماع نداشتند و بیرون آمدن آنان مصداق این مثل بود که می‌گویند فلانی شب‌رو ـ یعنی دزد ـ است؛ چرا که در آن زمان‌ها جز دزدان، کسی در شب بیرون نمی‌آمده است. زنان نیز مشاغل اجتماعی نداشتند تا نیاز باشد در جامعه حضور یابند و بیرون آمدن آنان، بدون آن‌که کاری داشته باشند، از این جهت مذموم بود و نمونه‌هایی از نکوهش آنان در این زمینه را می‌شود در نهج‌البلاغه دید. به این ترتیب، زنان شبانه روز خانه‌نشین بودند و به موجودی تک‌بعدی و خانگی تحویل رفتند. روایاتی که در زمینهٔ حضور اجتماعی زنان به ما رسیده، در چنین فضایی صادر شده است و پیشوایان شیعه به سبب شرایط سختی که حاکمیت برای آنان به وجود می‌آورد، مجال آن را یافتند که فرهنگ شیعی را برای یاران خویش تبیین نمایند و نحوهٔ حضور بایستهٔ زن در جامعه را به صورت صریح بیان دارند؛ از این رو، فقیه باید آن را با تلاش فکری و همت وسیع و با دیدی همه‌جانبه‌نگر و با دوری از اطراف‌گرایی و با رها شدن از سنت‌هایی که از اسلام نیست و با شناخت دقیق پیرایه‌ها، به دست آورد؛ پیرایه‌هایی که به دست خلفای جور به دین تحمیل شد و به مرور زمان در ذهن و فکر جامعهٔ مسلمانان نهادینه گردید. شمار فعالیت‌های فرهنگی و نیز ددمنشی و ستمگری آنان چنان فشرده و سخت بوده است که نه تنها زنان شیعه، بلکه امامان علیهم‌السلام و به تبع آنان، شیعیان نیز به صورت رسمی خانه‌نشین شدند. حوادث خونینی که آنان برای حضرت زهرا علیهاالسلام ، حضرت امیرمؤمنان علیه‌السلام و نیز امام حسن و امام حسین علیهماالسلام پیش آوردند، مثالی گویا در این زمینه است.

معاویه به استانداران خود به صورت رسمی بخشنامه نمود که تمامی فعالیت‌های اجتماعی شیعیان محدود گردد و رسانه‌های تبلیغی آن زمان، فعالیت علیه مرام شیعه را شدت بخشند. او در این زمینه سرمایه‌گذاری بسیاری را تدارک دید که جوایز مالی وی زبانزد است. هم‌چنین آنان بر اساس تعصبی که خلیفهٔ دوم نسبت به حضور زنان در جامعه داشت و آن را زشت و کریه می‌دانست، مهندسی اجتماع اعراب را تدوین و اجرایی می‌نمودند و از طرف دیگر، کنیزانی که تن به هرگونه فسادی می‌دادند، آزادانه اجازهٔ فعالیت در جامعهٔ مسلمانان را داشتند و در این میان، شیعیان که شمار بسیار اندکی از مسلمانان را تشکیل می‌دادند، نمی‌توانستند با عرف آن روزگار ناسازگار باشند و ملاحظهٔ عرفِ چیره بر مردم را می‌نمودند. مقتضیات زمان و مکان و روش مسلمانان باعث شد که زنان خانه‌نشین شوند؛ اما خانه‌نشین شدن زنان، مشی اسلام ناب محمّدی صلی‌الله‌علیه‌وآله نبوده است؛ تا آن‌که در زمان ما، زنان شیعه در لوای رهبری امام خمینی رحمه‌الله و به برکت انقلاب اسلامی، حضور شایستهٔ خود در اجتماع را به صورت نسبی دارا گردیدند؛ هرچند دیگر عالمان دینی و فقیهان آن زمان، با این مشی ایشان رحمه‌الله هماهنگ نبودند و آن را نمی‌پسندیدند. برای نمونه، شخصیت مهمی که تنها کسی بود که بنده در نماز میت وی قصد انشا نموده و گفتم: «أَللَّهمَّ إِنَّا لا نَعْلَمُ مِنْهُ إِلاّ خَیرا» و فردی است که در برزخ مشکلی ندارد، بیرون آمدن زنان از خانه را به صورت گسترده نهی می‌نمود و می‌فرمود: «زن‌ها را بیش از این، از خانه بیرون نکشید»؛ در حالی که زنان اگر به راست‌کرداری و به درستی ـ و نه به باطل ـ بیرون آیند، اشکالی ندارد.

بررسی منابع دینی، نشان داد که صوت و آواز زن ایرادی ندارد. البته برای این امر، نیاز به ارایهٔ دلیل نداریم؛ بلکه نبودِ دلیل حرمت، خود بهترین دلیل بر جواز است و اصولی چون «اصالة الجواز» و «اصالة عدم الحرمة» و «اصالة الاشتراک»، جواز آواز غنایی را هم برای مرد و هم برای زن ثابت می‌داند. زن مسلمان می‌تواند اذان بگوید، در مجامع بین‌المللی قرآن بخواند و یا آواز سر دهد؛ اما باید اصولی را رعایت کند که مهم‌ترین آن، حفظ عفاف و پوشش و دوری از تهییج بر حرام است.

پس از غیبت کبرا و حضور عالمان و فقیهان شیعه در فضایی که حاکمان عباسی و پس از آن، پادشاهان عثمانی و ایرانی بر آن حاکم بودند، موجب شد اندیشمندان دینی با تأثیر گرفتن از آن مکان و زمان، فرهنگ پنهان نمودن زن‌ها را بر اساس سنت‌های مردسالارانه تأیید و تبلیغ نمایند؛ حتی گاهی آنان مخالف آموزش تحصیلی دختران بودند و از ناامنی‌هایی که در جامعه وجود داشت، بر آنان می‌ترسیدند و نگرانی آنان نیز موجّه بود. عالمان اهل سنت از وابستگی به دربار و طاغوت‌های زمان رنج می‌بردند؛ از این رو، چندان در این‌گونه مسایل تحقیق ننموده‌اند؛ همان‌گونه که عالمان شیعی از غربت به ضعف و تنهایی دچار شده بودند و برای حفظ جان خود زحمت بسیار می‌کشیدند و گاه آنان جان خود را در راه حفظ ولایت، بر کف می‌نهادند و رقص‌کنان، گردن به زیر شمشیر ددمنشان می‌بردند. همهٔ این امور، دست به دست هم داد و فرهنگ «خانگی بودن زنان» و نهفته ساختن آنان در درون منزل و جدایی آنان از اجتماع را ریشه‌دار ساخت.

زنان هم‌اکنون در برخی از کشورهای عربی، حتی از حق رأی ـ که در بیش‌تر کشورها پذیرفته شده است ـ محروم می‌باشند؛ حتی آنان را از گرفتن شناسنامه و کارت شناسایی محروم می‌دارند، تا چه رسد به آن‌که برای آنان حق رأی قایل شوند. از طرفی، مردم جوامع و به ویژه اعراب، کم‌تر از خود حریت نشان می‌دهند و هرگونه فرهنگی را که بر آنان حاکم شود، می‌پذیرند و انفعال آنان بیش از فاعلیت آنان است. ما از فضای سیاسی حاکم بر جامعهٔ مسلمانان، در کتاب «تاریخ تحلیلی موسیقی در اسلام» به تفصیل سخن گفته‌ایم. مطالعهٔ این کتاب، برای نهادینه شدن این استدلال، ضروری است.

ما بر این عقیده هستیم که در سایهٔ هدایت و رهبری حضرت امام خمینی رحمه‌الله ، زنان جایگاه شایستهٔ خویش در اجتماع و امنیت نسبی خویش را بازیافته‌اند و می‌توانند در همهٔ عرصه‌های مجاز که متناسب با آنان است و عفاف جامعه را حفظ می‌نماید و از جمله در خوانندگی که منع شرعی ندارد، حضور یابند و در مسیر حاکمیت ولایت اهل بیت علیهم‌السلام که دنیایی آباد و برزخ و آخرتی مشفوع را برای آنان در پی دارد، حرکت نمایند. البته در این روند باید توجه داشت که بدن زن ـ به‌جز صورت و دو دست تا مچ ـ پنهان‌داشت است و باید آن را به هر صورت که می‌توان پوشیده و مصون داشت و این امر نیز مقتضای لطافت و جمال زن است و امر لطیف و زیبا که حساسیت ویژه‌ای دارد، زود آسیب می‌پذیرد و در نگهداری آن باید کوشا بود؛ از این رو دین این لطافت و جمال را پنهان‌داشت می‌شمرد و عباراتی که از خوانندگی زنان در مجالسی که مردان حضور می‌یابند و از آن به «والتی یدخل علیها الرجال» تعبیر شده است، به سبب عریانی بدن آنان بوده است، نه شنیدن آواز غنایی زنان؛ وگرنه غناخوانی و تغنی باید در هیچ موردی ـ حتی در عروسی‌ها که عبارت: «والتی تدعی إلی الأعراس» بر جواز آن دلالت می‌کند ـ جایز شمرده نمی‌شد؛ زیرا صدای غناخوانی زنان در عروسی‌ها به گوش مردان بیگانه می‌رسد؛ اما آنان چون در دید مردانِ بیگانه نبودند، غناخوانی آنان بر خلاف بیت‌الغناها جایز دانسته شده است؛ خواه وی تک‌خوانی نماید و یا به صورت گروهی به اجرای آواز بپردازد.

البته اگر جامعه چنان باشد که مردان و زنان از نظر جنسی عقده‌های روانی بسیاری داشته باشند و در چهرهٔ دختران و پسران جز سرخی شهوت دیده نشود و چنان‌چه در خانه، دختر به پدر نزدیک شود، مادر عصبانی می‌گردد و در صورتی که پسر به مادر نزدیک شود، پدر برافروخته می‌شود، باید نخست چنین بیماری‌هایی را با آموزش و ترویج شیوهٔ صحیح همسرداری و تربیت فرزند، رفع نمود تا حضور زنان در جامعه، از این بیماری‌ها آسیب نبیند.

اشتراک حقیقت صوت در زن و مرد

همهٔ احکام اسلام که بر انسانیت او بار می‌شود، میان مرد و زن مشترک است و اگر کسی ادعا نماید حکمی ویژهٔ مردان یا زنان است و بر جنسیت بار می‌شود، باید مُثبِت و دلیل داشته باشد. برای نمونه، اگر فقیهی حکم دهد نماز جمعه تنها بر مرد واجب است، باید برای اختصاصی بودن آن، دلیل بیاورد؛ وگرنه آیهٔ شریفهٔ: « مَنْ عَمِلَ صَالِحا مِنْ ذَکرٍ أَوْ أُنْثَی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیینَّهُ حَیاةً طَیبَةً وَلَنَجْزِینَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا کانُوا یعْمَلُونَ»(۱) تفاوتی میان زن و مرد در عمل باقی نمی‌گذارد.

حقیقت صوت میان مرد و زن، بلکه تمامی پدیده‌ها، مشترک است و این حقیقت، از جهت طبیعت خود حکمی یکسان برای زن و مرد می‌طلبد؛ از این رو، برای اختصاص حکم ویژه‌ای در غنا و موسیقی به صوت زن، باید دلیل مستقل ارایه نمود. اگر کسی در موضوعی خاص، حکم به جواز یا حرمت غنایی بدهد، این حکم هم برای مرد و هم برای زن ثابت می‌شود. وقتی می‌گوییم تهییج بر گناه حرام است، این حکم میان زن و مرد مشترک است و چنین نیست که تنها شامل غمزه و غنج زنانه گردد.

شریعت و بیان مرزها

در هر مسأله‌ای، همواره باید نظر شریعت را جویا شد و در آن مسأله، با پرهیز از علایق و سلایق شخصی و تعصبات قومی و سنتی، مرزهای شریعت را پاس داشت. دین، عین آزادی و آزادمنشی است و هیچ قید و بندی در آن نیست و آنان‌که آن را دچار قید و بند می‌دانند و عقل را عقال می‌گیرند و انسان را به بند می‌کشند، ناآگاهانه سخن می‌گویند. شریعت و داده‌های عقل سالم هم‌چون آیین‌نامهٔ راهنمایی و رانندگی است که نه تنها مانع نیست، بلکه موجب جلوگیری از ترافیک و روان شدن آن و مانع تصادفات بوده و راه‌گشاست. عقل و شریعت، انکشاف و روشنایی است و منش آن، گشایش است. انسانی که خِرد سالمی ندارد و از نور دین، فروغی نمی‌گیرد، گشایش ندارد و راه را به‌درستی نمی‌رود و آفت می‌خورد و خویش را تلف می‌کند. آزادی نیز فرع بر آگاهی است و ارزش آزادی به میزان آگاهی است؛ وگرنه هرج و مرج پیدا می‌شود. جامعه باید به جایی رسد که همهٔ کارهای خود را از سر اندیشه و آگاهی و اراده انجام دهد، نه از سر ناآگاهی یا اجبار؛ وگرنه حرکت آن ـ هرچند حرکت و جابه‌جایی باشد ـ ارزشی ندارد.

این پژوهش نشان می‌دهد از منظر شریعت، منعی برای خوانندگی سالم زنان وجود ندارد و موارد منع خوانندگی، میان زن و مرد مشترک است. زنان در چارچوب تعیین شدهٔ شرع، می‌توانند آزادانه بخوانند. آن‌چه خوانندگی زنان را ممنوع می‌کند، همان اموری است که خوانندگی مرد را نیز حرام می‌سازد. بر این اساس، زنان می‌توانند همانند مردان بخوانند؛ به شرط آن‌که از گناه و معصیت دوری نمایند. هیچ‌گونه دلیلی بر منع اصل خواندن زن وجود ندارد. دلایلی که از خوانندگی زنان نهی می‌کند، تمامی با گناهی بیرونی همراه است و او را یا از جلفی و سبک‌سرانه بودن صدای خود باز می‌دارد و یا عریانی وی را نکوهش می‌کند یا تحریک وی به حرام را حرام می‌داند یا اظهار نمودن محاسن بدنی زنان را موجب استحقاق عذاب می‌شمرد. هم‌چنین محتوای شعرها و ترانه‌ها باید از ابتذال، اشاعهٔ فحشا، خدمت به دشمن ملت و تخریب وطن و نیز از خدمت به دستگاه باطل و طاغوت و حاکمیت جور و ظلم دور باشد.

کوتاه سخن آن‌که: زن نباید بیماری روانی داشته باشد و از سر بیماری، ترانه‌خوان شود. امروزه بسیاری از موسیقی‌ها ـ موسیقی بیرون از مرزها منظور است ـ تبلیغ افکار و مرام دشمنان است و آنان ترانه‌هایی می‌خوانند که دشمنان دین، تبلیغ آن را می‌خواهند و در واقع، چنین خوانندگانی زبان سیاسی دشمنان شریعت شده‌اند؛ اگرچه آنان ناخودآگاه چنین کنند.

موارد حرام غناخوانی زنان

شنیدن صوت زن نامحرم نیز به اصل اولی خود اشکال ندارد؛ مگر آن‌که با معصیت و گناهی آلوده شود و فسادی را در پی داشته باشد که در این صورت، حرام است.

آواز زن ـ هرچند غنایی و طرب‌انگیز و دارای ترجیع باشد ـ در حضور مردان بیگانه، اشکال ندارد و تنها تهییج و برانگیختن به معصیت در صوت و نیز قرار گرفتن در جبههٔ باطل و در خدمت دولت جایر درآمدن است که مورد نهی واقع شده است.

در روابط اجتماعی زن و مرد، اصل اولی در صوت، صدا و آواز زن و مرد جواز است و تنها ملامسهٔ ظاهر بدن آن دو به اصل اولی حرام است و با پرهیز از آن، زن می‌تواند کرسی تدریس، منبر خطابه و مجلس آواز داشته باشد یا هنرپیشه و مجری تلویزیون و رسانه‌های دیداری و شنیداری گردد؛ مگر آن‌که عوارض ثانوی ـ مانند تهییج ـ دامن‌گیر وی شود و مردم را به خود و به بدن خویش (که عورت است) یا به دیگری دعوت کند که در این صورت، شریعت از آن نهی می‌کند تا عفاف جامعه و حقوق متدینان پاس داشته شود. البته تهییج اگر به حرام و معصیت باشد و دیگران را به صورت نوعی به گناه اندازد، باعث حرمت غناخوانی زنان و یا حتی سخن گفتن عادی آنان می‌شود، و البته این حکم برای مردان نیز ثابت است و اگر صدای مردی مهیج باشد، اما خود یا دیگران را به حرام تحریک و تهییج نکند، اشکال ندارد.

آن‌چه دین بر آن تأکید می‌نماید و به آن اهتمام تمام دارد، دوری از فساد، گناه و تباهی است؛ وگرنه هیچ منعی در خوشامد زن و شوهر نسبت به هم نیست و تنها باید نسبت به معاصی پرهیز داشت و از گناه در برابر حضرت حق شرم نمود و از طرفی، ملاک تقوا و عصیان را دین روشن نموده است و گفتهٔ برخی از فقیهان در این موارد ـ که به خاطر ناآشنایی با این موضوع، که در تخصص آنان نبوده است ـ اعتباری ندارد. البته جامعه نیز باید به آن بلوغ برسد که صدای زن و مرد برای وی تفاوتی نداشته باشد.

استفادهٔ از خوانندگی بانوان در موسیقی‌درمانی

گاه برخی از بیماری‌های روانی با آوازخوانی‌هایی زنان مداوا می‌شود. متأسفانه «موسیقی درمانی» دانشی فراموش‌شده برای امروزیان است که ما ذکر آن را در جای خود آوردیم. ما نمی‌خواهیم در جامعه مرده‌پروری نماییم و البته این نظام اسلامی است که می‌تواند در زمینهٔ «موسیقی درمانی» سرمایه‌گذاری نماید و با تربیت زنان خواننده، افزون بر فراهم آوردن صوت‌های دارویی مورد نیاز، پیام معنویت، استقلال، آزادی‌خواهی، آزادگی، ولایت و محبت اهل بیت علیهم‌السلام را به جهانیان برساند. اگر زن برای رساندن چنین پیام‌هایی، حتی از تهییج در صدا استفاده کند، اما تهییج وی به حرام نباشد و مردم را به بدن و جسم خود و خواهرانش دعوت نکند، اشکال ندارد. البته خواندن زن برای جوامع بیمار ـ که با دیدن وی جز به اندام او نمی‌اندیشند و سرخی شهوت، چهرهٔ آنان را برافروخته می‌سازد ـ حرام است؛ اما این بیماری، به مرور زمان و با گسترش ارتباطات و با توسعهٔ فرهنگ سالم عفاف و مهندسی آن، برطرف می‌شود. در گذشته برخی افراد بیمار تا صدای زنی را می‌شنیدند، مشکل پیدا می‌کردند؛ ولی اکنون دیگر آن‌گونه نیست.

اجرای مجریان زن تلویزیون ـ که محترم و نجیب هستند و در پخش اخبار فعالیت دارند، چون مهیج به حرام سخن نمی‌گویند ـ اشکالی ندارد؛ چرا که صوت او پنهان‌داشت نیست و دین نیز دارای ملاک است. حال، اگر زنی در این رسانه بخواند و آواز سر دهد و حتی اگر اذان بگوید، چنان‌چه نجیب و مؤمن باشد و صدای وی مهیج به حرام نباشد، خواندن وی اشکال ندارد.

ایجاد هیجانات جنسی برای شوهر

تهییج از سوی زن، حتی در مسایل جنسی، گاه مستحب و نیکو شمرده می‌شود. این امر در صورتی است که زن برای همسر خویش بخواند و او را به خود دعوت کند. از عواملی که سبب سردی جنسی مردان می‌شود و آنان را آلوده، گرفتار و گاه گریزان از خانه می‌نماید، این است که زن برای او مهیج نیست و زن توانایی ندارد که شوهر را با هیجان به خویش دعوت کند؛ وگرنه این نوع دعوت ـ که حرام در آن نیست ـ بسیار پسندیده و باعث کامروایی زن و شوهر از هم می‌شود.

همان‌طور که صوت زن و مرد، روندی یکسان در طبیعت دارد، شریعت نیز میان صدای زن و مرد در احکام خود تفاوتی ننهاده است. البته صدا و به‌ویژه صدای زن، می‌تواند هم حالت عادی و طبیعی داشته باشد و هم حالت تهییج‌آفرین و تخریب‌گر. البته این امر در صدای زن برجستگی دارد؛ ولی سخن گفتن با ناز، عشوه و کرشمه، هم از ناحیهٔ مرد و هم از جانب زن، مخالف با عفت و دارای اشکال است.

صوت و آواز غنایی زنی که شوهر خود را تهییج نماید و شوهر از آن خوشامد داشته باشد و صدای نماز یا قرائت او و یا آواز او را دلربا یابد و با آن به هیجان آید، اشکال ندارد؛ زیرا زن، کار حرامی در کنار خواندن خود ندارد و شوهر خویش را برانگیخته می‌سازد، نه مردی بیگانه را. جای این اشکال نیز نیست که گفته شود خواندن نماز، طرب و تهییجی ندارد؛ چرا که قرائتی که همراه ترتیل باشد، از آن‌جا که ترتیل دارای آهنگ است ـ به‌ویژه اگر با صدای زن، که استعداد بیش‌تری بر ایجاد طرب و تهیج دارد، همراه شود ـ ایجاد وجد و برانگیختگی می‌نماید. ترتیل، وصف کلمات است و «اداء الحروف و حفظ الوقوف» شناسانده می‌شود و ترنم دارد؛ از این رو، ترتیل لذت‌بخش و وجدآور است و به همین جهت، در خواندن قرآن کریم، به ترتیل سفارش شده است. طرب یا حالت خفت و سبکی نیز اشکالی ندارد. طنین خوشِ صدا خفت و سبکی شیرینی را در درون آدمی سبب می‌شود و گاه طرب‌انگیزی صدای اخفاتی، بیش از صدای جهری است و بسان چهره‌ای می‌ماند که در تاریکی جلوهٔ بیش‌تری دارد و روشنایی ظهور آن را کم‌فروغ می‌سازد و مانند شمعی است که در شب تاریک، نمود بیش‌تری دارد.

باید توجه داشت که تهییج به حرام و دعوت مردی بیگانه به خود یا به زنی دیگر و گپ‌زنی‌های گناه‌آلود، حرام است.

جدایی مقام ثبوت و اثبات غنای زنان

صوت و صدای زن، از آن جهت که صوت و صداست و غنای وی، از آن جهت که غناست و با غنج و ناز همراه نیست، اشکالی ندارد؛ ولی در جامعه‌ای که عفونی است و از سلامت به دور است، ترویج صدای زن، آن را عفونی‌تر می‌سازد؛ از این رو، در این بحث، هیچ‌گاه نباید میان دو حیثیت ثبوتی و اثباتی آن خلط نمود. برای نمونه اگر زن یا مردی صدای خود را به غزل بکشاند و او را به حال و خلوتی معمولی ـ و نه حتی عرفانی ـ هدایت کند و صفایی به او بدهد، اشکال ندارد و رخوت درونی حاصل از آن، که طرب نامیده شود نیز آن را حرام نمی‌سازد؛ ولی اگر صدای زن و مرد، تهییج بر حرام کند و خواندن آنان، وی را به بدن یا زلف زن یا مردی بیگانه برساند، نه تنها آواز، بلکه صدای معمولی آن نیز حرام است و چنین دعوتی، با دعوت به قرار گرفتن در سپاه کفر، در اصلِ حرمت، مشترک است و به طور کلی تهییج و تحریک بر حرام با ناز، کرشمه و غمزه و یا با سخنی معمولی، حرام است؛ خواه از زن باشد یا از مرد؛ هرچند زن استعداد و توانایی بیش‌تری بر تهییج نسبت به مرد دارد.

غناخوانی در دستگاه‌های موسیقی تفاوت دارد. برخی از دستگاه‌ها نجیب و بعضی جلف و سبک‌سرانه است؛ از این رو انتخاب دستگاه نیز در حرمت و حلیت غنا و آواز دخالت دارد. برای نمونه، دستگاه زابل، دستگاهی جلف است و دارای ریتم و ضرب مخصوص می‌باشد؛ برخلاف دستگاه افشاری، بیات و ماهور، که دستگاه‌هایی نجیب هستند و چنان‌چه زن یا مردی در یکی از این دستگاه‌ها به دور از غمزه و اطفار آواز بخوانند و زنان خواننده نیز از عریانی و بی‌عفتی دور باشند و پوشش اسلامی را رعایت نمایند، غناخوانی آنان اشکال ندارد؛ به‌خصوص اگر آنان اشعار و متن‌هایی را برای آواز برگزینند که روحیهٔ ایمان و محبت به ولایت و خاندان پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله را در افراد تقویت نماید و آن را بر انگیزاند و در این صورت است که آنان نظر شریعت را استیفا نموده‌اند؛ مگر این‌که فساد بر جامعه چیره باشد و زنان فاسد چنان عرصه را بر زنان خوانندهٔ مؤمن تنگ نمایند که میدان را از حضور آنان بگیرند. البته این ضعف، به جامعهٔ زنان مؤمن و ضعف دستگاه‌های نظارتی و اجرایی باز می‌گردد، که در این صورت، عوارض جانبی حرمت غناخوانی زنان و گوش فرا دادن به آن را سبب می‌شود.

جامعهٔ اسلامی باید کریمهٔ: « وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ»(۲) را که به قوای نظامی منحصر نیست و ابزار فرهنگی را نیز شامل می‌شود، نصب عین خود قرار دهد و سازمانی را برای آموزش و حمایت از زنان و مردان خواننده و خوش صدایی که در خدمت ترویج فرهنگ اهل‌بیت علیهم‌السلام قرار دارند پیش‌بینی نماید و آن را در اولویت برنامه‌های تبلیغی خویش در ترویج آموزه‌های دینی به دنیا قرار دهد. همان‌گونه که گذشت، نهی قرآن کریم، نهی از عشوه و غمزه ریختن زنان در سخن گفتن است و چنین زنانی، بیمار می‌باشند؛ وگرنه اصل صدای زنی که به سلامت سخن می‌گوید یا آواز می‌خواند، اشکال ندارد.

البته باید به این اصل مهم روان‌شناسی توجه داشت که افراد و گروه‌ها با توجه به سنخیت‌هایی که دارند، گرد هم می‌آیند و نادر است کسی بدون وجه اشتراکی، از دیگری حمایت و پیروی نماید. بر اساس این اصل، مردان فاسد زنانی را می‌طلبند که جلف و سبک‌سر و دارای درون‌مایه‌ای آلوده باشند. برای مقابله با چنین افرادی، باید زمینه‌های فساد را با چیره ساختن فرهنگ عفت از بین برد.

اگر ما از سخنرانی و منبر رفتن زنان و وعظ و خطابه و نیز روضه و آواز آنان سخن می‌گوییم و برخی را ناخوش می‌آید، آنان زمینه‌های قابلی برای آلودگی یا بیماری روانی و عقده‌های کمبود و حسرت در مسایل جنسی دارند و چنین جامعه‌ای بیمار است و نباید حکم داد که دهان زنان را باید بست؛ چون مردانی بیمارند؛ بلکه باید مردان و نیز زنان را اصلاح و تربیت نمود و فرهنگ حاکم بر جامعه را با مرور زمان و به صورت برنامه‌ریزی شده تغییر داد و باید دانست که دادن آزادی مشروع به مردم، عاملی مؤثر در رشد تقوا و خویشتن‌داری است و اصل: «الإنسان حریص علی ما منع»(۳) اصلی ثابت در روان‌شناسی است و هرچه شمار ممنوعیت‌ها فراوان شود، عیار تقوا پایین می‌آید.

ما در صدور احکام فقهی، نباید نخست سراغ افراد بیمار جامعه برویم و برای آنان حکم صادر نماییم (زیرا این گروه، گاه از صدای چارپایی یا از دست کشیدن بر متکایی در تاریکی محتلم می‌شوند) بلکه نخست باید جامعه را با برنامهٔ مدوّنی از بیماری‌ها نجات داد و زمینه‌های علمی، فرهنگی، قدسی زیستن و ایمانی بودن را در جامعه رواج دهیم و حکم شرعی را برای چنین جامعه‌ای استنباط نماییم تا مردم با آگاهی از آن، این افق را چشم‌انداز حرکت خود در مسیر زندگی قرار دهند.

اگر با برنامه‌ریزی سالم و با قطع دست صاحبان ثروت‌های بادآورده، رانت‌خواران و ویژه‌خواران و دزدان بیت‌المال و سارقان آبرومند و وجیه، فقر از جامعه برداشته شود، کسی دزد نمی‌شود، مگر آن‌که بیماری دزدی داشته باشد، که در این صورت، باید بر او حد جاری ساخت و با قطع دست وی، ابزار دزدی را از او سلب نمود تا جامعه به امنیت خویش باز گردد.

در گذشته، اگر زنی از خانه بیرون می‌رفت، چشم‌های زیادی او را دنبال می‌کرد؛ ولی اینک که زنان ایران با آزادی بیش‌تری در جامعه حاضر می‌شوند، کم‌تر کسی به زنی چشم می‌دوزد؛ مگر آن‌که یکی از آن دو بیمار باشند. می‌توان با برطرف کردن نیازهای جامعه، سلامت را به آن بخشید؛ به‌گونه‌ای که اگر زنی با پوشش مناسب و به‌دور از هرگونه اطفار و سبک‌سری در جامعه حضور یابد و شغلی برای خود داشته باشد، سخن بگوید، سخنرانی نماید و حتی آواز بخواند و تک‌خوانی نماید، در این صورت، دلیلی برای منع وی وجود ندارد. البته همان‌گونه که گذشت، جواز آن برای جامعه‌ای سالم و معمولی ثابت است؛ وگرنه بسیاری از حلال‌ها برای جامعهٔ بیماری که جوانش با نگاه خیره و شهوت‌آلود خود، گویی می‌خواهد دیگری را آبستن کند، به اعتبار ثانوی و عارض شدن مفاسد و گناهان حرام می‌شود؛ چرا که در شهر کوران باید چشم را بست و وارد شد. حکایت این جامعه، حکایت عالم و جامعه‌ای عقب مانده است که او به‌خاطر جهل و نادانی مردمان نمی‌تواند و نباید مسایل علمی و به‌ویژه معرفتی را در میان آنان طرح نماید و این حکم، حکمی ثانوی است؛ وگرنه اصل این کار، اشکال ندارد.

باز هم خاطرنشان می‌شویم: از این‌که می‌گوییم صدا و آواز زن و مرد در حکم یکسان است و تفاوت ندارد، به این معنا نیست که میان زن و مرد نامحرم، حریمی رعایت نگردد و آنان رفتاری همانند رفتار زن و شوهر داشته باشند! و این‌گونه نیست که رابطهٔ مرد با زن می‌تواند مانند رابطهٔ مرد با مرد یا زن با زن باشد؛ بلکه شریعت با تعیین مرزهای دقیقِ معاشرتِ این‌دو جنس مخالف، خواسته است دیانت، تقوا، طهارت و پاکی را در جامعه نهادینه سازد و کسی که در این معنا اندکی تردید داشته باشد، در همهٔ اصول و فروع دین خود دچار مشکل می‌باشد و روشن است که گمراه، آلوده و فاسد است. وقتی سخن از رابطه و معاشرت مرد و زن به میان می‌آید، باید بر لزوم حریمی متناسب میان آن دو تأکید نمود و البته احکام معاشرت، چارچوب‌هایی را به ارتباط صوتی و کلامی نیز می‌دهد. ما نیز فقط به سخن دین اعتنا داریم، نه به عربی و فارسی‌های دیگران. وقتی دین، زن و مردی را نامحرم می‌داند؛ یعنی رابطهٔ این دو، مانند رابطهٔ دو مرد یا دو زن در عورت است و در نتیجه، تمام بدن زن برای مرد بیگانه پنهان‌داشت به شمار می‌رود. اجنبی از (أجنب، جَنب و جُنب) به معنای بُعد و دوری گرفته شده است که وقتی گفته می‌شود مرد و زن از هم اجنبی هستند؛ یعنی آنان از لحاظ جنسی از هم دور و متفاوتند و این‌دو متجانب، در صورتی می‌توانند به عینیت برسند که میزان و ملاکی از طرف شریعت داشته باشند و این معیار، آنان را قریب و نزدیک به هم سازد.

طبیعت صوت، میان زن و مرد یکسان است و این طبیعت نمی‌تواند برای یکی «آشکار» و برای دیگری پنهان‌داشت باشد. پیش از این گفتیم که پنهانی نبودن صوت زن و مرد، در اصل طبیعت زن و مرد نهاده شده و بیان شارع، حکایت ندای عقل و فطرت آدمی است، نه تأسیس حکم. این امر در مورد لزومِ پوشیدن نبودن صورت زن و دست‌ها تا مچ نیز حکمی طبیعی است و حکم به جواز از ناحیهٔ شارع، امتنانی برای زن نیست. ( غناخوانی زنان)

۱ـ نحل / ۹۷٫

۲٫انفال / ۶۰٫

۳٫ر. ک : کنز العمال، ج ۱۶، ص ۱۱۳٫ (إنّ ابن آدم لحریص علی ما مُنع)

براي مطالعه بيشتر به كتاب زير رجوع نماييد:

غناخوانی زنان

 

 

 

مطالب مرتبط

موضوعات:

Ads

Advertising