آداب معاشرت

آداب معاشرت

 

سخن حکیمانه و کلام سفیهانه

آدمی در رفتارهای اجتماعی خود باید به دو چیز اهتمام داشته باشد: یکی این‌که اگر فردی سفیه و کم‌خرد که مورد توجه نیست سخنی حکیمانه را گفت آن را نشنیده نگیرد هم‌چنین در صورتی که سخن ناشایستی از دهان بزرگواری شنیدید که فردی حکیم، مؤمن یا فاضل است، باید به آن بی‌توجهی نشان داد.

اگر فردی سفیه و کم‌خرد که مورد توجه نیست سخنی حکیمانه را گفت نباید به آن سخن نگاه خُرد و ناچیز کرد که آن را از فردی سفیه شنیده ‌است. ممکن است سخن وی رزقی باشد که خداوند آن را از زبان وی نصیب وی کرده است و هر گونه اهمال و سستی ممکن است آن را از او بگیرد.

انسان همواره باید این گونه باشد که اگر چنین سخن بزرگی را از دهان فردی ضعیف شنید در واقع همانند آن است که خط روی خط دیگری افتاده و به شنونده رسیده است. سخن کودک و بچه نیز گاهی چنین است و نباید از کنار سخنان بزرگی که گاه می‌زنند بی‌تفاوت گذشت و نسبت به آن دُرّ و گوهر بی‌توجهی نشان داد. وی ممکن است سخنی گفته باشد که راه حل یکی از مشکلات آدمی در آن بیان شده باشد بدون آن‌که خود متوجه باشد و چنین مسایلی را باید به تعبیری از امور رزقی خواند.

هم‌چنین در صورتی که سخن ناشایستی از دهان بزرگواری شنیدید که فردی حکیم، مؤمن یا فاضل است، باید به آن بی‌توجهی نشان داد و آن را به روی وی نیاورد و برای بدگویی از وی آن را به این و آن نگویید و بزرگوارانه و کریمانه از آن گذر نمایید. در باب عمل وی نیز چنین است و اگر عالمی خطایی کرد، نباید خطای وی را به او گوشزد کرد؛ چرا که علم و فرزانگی وی او را از خطای خود برمی‌گرداند و خود متوجه آن می‌شود و توبه می‌کند. خاصیت علم و معرفت چنین است و نمی‌گذارد عالم در راهی اشتباه به حرکت خود ادامه دهد.

انسان باید به این دو امر اهتمام داشته باشد و نسبت به فرزانگان دارای تحمل و گذشت بالایی باشد و همواره بزرگواری را پاس دارد، گویی بدی کسی را نمی‌بیند یا نمی‌شنود. با چنین برخوردی طرف مقابل در اندیشه فرو می‌رود و در می‌یابد نباید آن گفته یا کار را تکرار کند.

باید تا می‌شود کاستی‌ها و بدی‌های دیگران را نادیده و ناشنیده انگاشت و از آن درگذشت. نباید در کارهای مردم توجه و تجسس داشت وگرنه گاه به لحاظ شرعی مسؤولیت و تکلیف می‌یابد و باید خطای آنان را تصحیح کند. باید تلاش کرد تا می‌شود خطا و اشتباه دیگران را ندید و هم خود را به تکلیف و زحمت نینداخت و هم حرمت بندگان خدا را پاس داشت و مظهر «ستّار العیوب» بود. خداوند عیب‌ها را نه این‌که از مردم پنهان کند بلکه آن را از خود نیز پنهان می‌کند. ستّار بودن خداوند مسألهٔ عظیمی است که چگونگی آن تبیین نشده و در کتابی نیامده است. ستار بودن خداوند چگونه با علم خداوند به تمامی جزئیات سازگار است؟ اگر خداوند بخواهد چیزی را از خود پنهان کند، آیا باید به آن علم نداشته باشد؟ در این صورت، معنای «ستّار العیوب» چیست؟ خداوند خطا و اشتباه مردم را در کجا پنهان می‌کند؟ در خود یا در بندگان؟ خداوند همه چیز را می‌بیند اما عیب‌ها را چگونه پنهان می‌کند تا کسی و حتی خود آن را نبیند؟ این بحث را باید در فلسفه پی‌گیر بود و جای آن در این مختصر نیست.

انسان نیز باید یاد بگیرد بدی‌های دیگران و کاستی‌های همسر، فرزند، خویشان، همسایه و رفیقان را نبیند. کسی که می‌بخشد کار مهمی نکرده است؛ زیرا چیزی که مورد بخشش و گذشت او قرار می‌گیرد در ذهن وی حاضر است ولی آن را نادیده می‌گیرد، مانند کسی که از دیگری طلب‌کار است و طلب خود را نادیده می‌گیرد اما خداوند ستّار است. ستّار بالاتر از بخشش است و پنهان کردن بدی در جایی است که دیگر دیده نشود. باید ملاحظهٔ دیگران را داشت. اگر به فرد ناسالمی که در محلهٔ شما زندگی می‌کند اشکال نگیری و به او سلام نمایی ممکن است با توجه به حرمتی که از سلام شما در خود احساس می‌کند، او نیز ملاحظهٔ دیگران را بنماید و برای آنان حرمت قائل شود و در حضور آنان بدی ننماید و همین برخورد باعث سلامت او شود ولی وقتی از او اشکال می‌گیرید و ملاحظهٔ او را نمی‌کنید، غرور و حریت او را زیر سؤال می‌برید. باید فرهنگ نادیده گرفتن بدی‌ها و ناشنیده گرفتن آن را ترویج نمود. چنین برخوردی برای انسان‌ها حرمت می‌آورد و مردم بیش‌تر ملاحظهٔ یک‌دیگر را می‌نمایند و حیا در جامعه رشد می‌یابد و گناه کم‌تر می‌شود.

هنوز دیدگاهی ثبت نشده. شما اولین نفری باشید که درباره این مطلب نظر می دهد.
ارسال یک دیدگاه

ارسال یک دیدگاه